تبليغاتX
انتقاد

enteghadirani

رحيم

enteghadirani

http://enteghadirani.blogfa.com

انتقاد

انتقاد

انتقاد

مقاله های انتقادی و اخبار

انتقاد

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

انتقاد
مقاله های انتقادی و اخبار


لينک دوستان


آمار و امکانات



تبليغات

تبليغات
محل تبليغ شما

واکنش‌های متفاوت به گزارش البرادعی درباره‌ی برنامه‌ اتمی ایران

 
محمد البرادعی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمیآخرین گزارش محمد البرداعی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی درباره برنامه‌ی هسته‌ای ایران، واکنش‌های متفاوتی را برانگیخته است. ایران با ابراز رضایت از این گزارش، خواهان خارج شدن پرونده‌ی هسته‌ای‌اش از شورای امنیت شده است. اما کشورهای غربی، به‌ویژه ایالات متحده‌ی آمریکا و بریتانیا، خواهان اقدام‌های سخت‌تر جهت بازداشتن ایران از ادامه‌ی فعالیت‌های هسته‌ای شده‌اند.

 

گزارش البرادعی شامگاه روز پنجشنبه ۱۵ نوامبر در اختیار شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار گرفت. البرادعی در گزارش خود گفته است، ایران دسترسی کافی به افراد دست‌اندرکار در برنامه‌های هسته‌ای‌اش را فراهم کرده است و به پرسش‌های آژانس (در چارچوب توافق ایران و آژانس در ماه اوت) به موقع پاسخ داده است، با این حال همکاری ایران تاکنون واکنشی بود تا فعالانه. البرادعی افزوده است: «ضروری است ایران به اعتمادسازی درباره‌ی وسعت و ماهیت برنامه‌ی هسته‌ای خود ادامه دهد.»

مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در گزارش خود برغم اذعان به همکاری ایران در شفاف‌سازی برنامه‌های اتمی‌اش، می‌گوید: « بدون اجرای کامل پروتکل الحاقی از سوی ایران، آژانس در موقعیتی نیست که بتواند تضمین کند، مواد و فعالیت‌های هسته‌ای اعلام نشده‌ای در ایران وجود ندارد.»

پروتکل الحاقی که آژانس خواستار تصویب و اجرای آن توسط ایران است، امکان دسترسی کامل بازرسان آژانس به برنامه‌ها و تاسیسات هسته‌ای ایران را فراهم می‌آورد و بازرسی‌های سرزده را برای راستی‌آزمایی فعالیت‌های اعلام شده ممکن می‌سازد. ایران تاکنون از پذیرش رسمی این پروتکل سرباز زده است.

علاوه‌ بر این، البرداعی در گزارش خود آورده است: «ایران برخلاف درخواست‌های شورای امنیت سازمان ملل، فعالیت‌های مربوط به غنی‌سازی اورانیوم را متوقف نکرده و نیز به ساخت رآکتور تحقیقاتی تهران و پروژه‌ی تولید آب سنگین در اراک، ادامه داده است.»

آمریکا: همکاری گزینشی کافی نیست

دانا پرینو، سخنگوی کاخ سفیدBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  دانا پرینو، سخنگوی کاخ سفید ایالات متحده‌ی آمریکا در واکنش به گزارش محمد البرادعی اعلام کرده است که کماکان برای اعمال تحریم‌های جدید علیه ایران تلاش خواهد کرد. دانا پرینو، سخنگوی کاخ سفید شب گذشته گفت: «همکاری گزینشی ایران کافی نیست.»

پرینو افزود: «گزارش البرادعی نشان می‌دهد، ایران برخلاف خواست جامعه‌ی جهانی، به غنی‌سازی اورانیوم پایان نداده است.»

زلمای خلیل‌زاد، نماینده‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا در سازمان ملل نیز در اظهارنظری در این باره‌ گفت: «با این گزارش البرادعی روشن است که ایران به قدر کافی با مقام‌های آژانس همکاری نمی‌کند و با این کار از اجرای قطعنامه‌ی ۱۷۴۷ شورای امنیت تخطی کرده است.» خلیل‌زاد افزود: «از این‌رو ایالات متحده‌ی آمریکا خواهان آن است که شورای امنیت تحریم‌های شدیدتری را علیه ایران اعمال کند. به‌ویژه به این خاطر که رهبری ایران به‌رغم درخواست شورای امنیت غنی‌سازی اورانیوم را متوقف نکرده است.»

دولت بریتانیا نیز گفته است، گزارش البرادعی نشان می‌دهد که ایران به همه‌ی پرسش‌های مطرح درباره‌ی برنامه‌‌های اتمی‌اش پاسخ نداده است. وزارت خارجه‌ی بریتانیا با انتشار اطلاعیه‌ای اعلام کرد، آن کشور هم در شورای امنیت و هم در اتحادیه اروپا، پیگیر تحریم‌های جدید علیه ایران خواهد بود.
وزارت خارجه‌ی انگلیس همچنین گفت، اگر ایران خواهان اعتمادسازی درخصوص برنامه‌های اتمی خویش است، باید به همه‌ی موضوعات مطرح پاسخ ‌گوید.

در همین‌حال، مارتین یه‌گر، سخنگوی وزرات خارجه‌ی آلمان نیز به گزارش البرادعی واکنش نشان داد و گفت، آلمان این گزارش را "به‌قدر کافی امیدوارکننده نمی‌داند."
یه‌گر روز جمعه در برلین گفت، گزارش البرادعی حاکی از آن است که ایران فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم را متوقف نکرده است. وی خواستار انعطاف ایران در این زمینه شد.
سخنگوی وزارت خارجه‌ی آلمان در عین‌حال تاکید کرد، قبل از آن که شورای امنیت درباره‌ی تشدید تحریم‌ها علیه ایران وارد بحث شود، گزارش البرادعی باید هم در آلمان و هم در سطح اتحادیه‌ی اروپا باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد.

واکنش ایران

مقام‌های جمهوری اسلامی ایران اما با خشنودی از گزارش البرادعی، خواهان خارج شدن پرونده‌ی ایران از دستور کار شورای امنیت و بازگشت آن به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی شده‌اند.

غلامرضا آقازاده، رئیس سازمان انرژی اتمی ایرانBildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  غلامرضا آقازاده، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران غلامرضا آقازاده، رئیس سازمان انرژی اتمی ایران، روز گذشته بلافاصله پس از انتشار گزارش البرادعی گفت: «براساس گزارش البرادعی دیگر هیچ مبنای حقوقی برای رسیدگی به پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت وجود ندارد.»

رئیس سازمان انرژی اتمی ایران درباره‌ی اشاره‌ی البرادعی به خودداری ایران از پذیرش خواست شورای امنیت دایر بر توقف فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم گفت: «این موضوعی است که ما بارها به آژانس اعلام کردیم که غنی‌سازی حق جمهوری اسلامی است و هیچ مبنایی برای اینکه ایران این حق را تعلیق کند، وجود ندارد.»

سعید جلیلی، دبیر "شورای عالی امنیت ملی" نیز بعدازظهر روز پنجشنبه در جمع خبرنگاران در تهران با رضایت از گزارش البرادعی گفت: «‌ ایران در یک همکاری شفاف  به سوالات آژانس پاسخ داد و آژانس نیز اعلام کرد که پاسخ‌های ایران با یافته‌های آنان تطابق دارد.»

جلیلی گفت: «بنای ابهامات برخی کشورها که زمینه‌ساز اقدامات و اتهامات متعددی علیه ایران شده بود، به این ترتیب فرو ریخته است.»


|+| نوشته شده در 86/08/26 | نوشته شده توسط رحيم
موضوع: مقاله
دلايل به كنار، اشك ها چه مي گويند

ايمان پاك نهاد

وقتي از دالان خيلي باريك با يك جوي آب باريك تر در وسطش در يكي از جنوبي ترين محله هاي تهران عبور مي كردم تا به محل مورد نظر برسم، شايد هرگز به اين فكر نبودم كه خانواده دكتر زهرا در آن خانه چه تاملات عميقي در ذهن دارند.

بيش تر به اين فكر مي كردم كه حقوق بشر _ و در صورت پذيرش جرم دكتر زهرا _ حقوق يك بازداشت شده پايمال شده است. مثل هميشه به علت جويي و چرا ها مي انديشيدم. به اين كه يك فرد چگونه مي تواند در 15 يا 20 دقيقه يا هر چند ساعت تلخ ديگر خودكشي كند. آخر مگر امكان دارد در يك بازداشت گاه آن هم از نوع امر به معروف و نهي از منكر كسي بتواند خود را با پارچه تبليغاتي حلق آويز كند. ذهنم درگير اين بود كه در جايي كه هر نوجواني با پوشيدن يك جليقه و انداختن يك چفيه دور گردن حكم يك مامور را دارد، چگونه مي شود در رفت و آمد هاي اين افراد كسي بميرد و هيچ كس با خبر نشود. تصوير آن بازداشت گاه و افراد داخل آن مدام در ذهنم رژه مي رفتند.

داخل خانه شدم. خانه اي كه در كوتاه بي كوبه اي داشت و بايد خم مي شدي تا بتواني عبور كني. بافتي سنتي و كهنه كه از در و ديوار خانه پيدا بود. دو اتاق كوچك تو در تو و تاريك كه از پنجره يكي از آن دو اتاق، حيات خانه ديده مي شد. يك بند رخت با چند لباس آويز شده از اين طرف تا آن سوي ديوار حيات كشيده شده بود. تصور اين كه در چنين خانه اي دكتر زهرا تربيت شده و برادرش هم در رشته فني فارغ التحصيل شده سخت بود. اما پدرش مي گفت:‌‌‌‌‌‌" وقتي براي گرفتن وضو براي نماز صبح به حيات مي رفتم، چراغ اتاق زهرا هميشه روشن بود."

مادر در ميان حرف هاي پدر گفت: "مي خواست تخصص بگيرد. يا اورولو‍ژي يا قلب عروق اما دخترم را كشتند."

پدر سعي مي كرد تا پيش مادر و برادر زهرا خويشتن داري كند اما زاري مادر و اشك هاي برادر، گاه او را مجبور مي كرد تا با سر انگشتش گوشه چشمش را پاك كند.

ديدن اين اشك ها همه سوال هايي را كه در ذهن داشتم به كناري وا نهاد. طوري كه اين جمله را مدام در ذهنم تكرار مي كردم: «دلايل به كنار، اشك ها چه مي گويند...»


|+| نوشته شده در 86/08/23 | نوشته شده توسط رحيم
تناقض گویی مسئولان
موضوع: سیاسی
تناقض گویی مسئولان ستاد امر به معروف ؛اداره آگاهي و پزشکی قانونی همدان خودكشي دكتر زهرا ساختگي است گزارش :ترانه بنی یعقوب- فریده غائب كانون زنان ايراني : روحيه خوب زهرا در بازداشتگاه همدان؛ دلداري هاي خانواده اش به وي‍‍ژه برادرش كه بین پانزده تا بیست دقیقه قبل از مرگش با او صحبت كرده بود و اعتقادات قلبي و مذهبي دکترزهرا همه از دلايلي است كه فرضيه خودكشي اش را در بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهي از منكر شهر همدان رد مي كند. دكتر "زهرا .ب "، 27 ساله؛ بيستم مهر ماه به همراه نامزدش در پاركي در شهر همدان توسط نيروهاي ستاد امر به معروف و نهي از منكر دستگير شد.نيروهاي اين ستاد ادعا داشتند رابطه زهرا به لحاظ تاهل نا مشخص است در حالي كه پدر و مادر زهرا مي گويند دخترشان سه ماه قبل با حضور دو شاهد و پدر نامزدش صيغه محرميت خوانده بودند. پس از بازداشت 48 ساعته زهرا وقتي پدر و مادر براي اطلاع از وضعيت دخترشان به همدان مي روند ماموران خبر خودكشي زهرا را مي دهند. خانه دكتر زهرا در كوچه اي تنگ و باريك در محله خاوران در جنوب تهران است.جايي كه كودكي اش در آن گذشته است.ساختمان كوچك دو طبقه اي كه پدر و مادر داغدارش پذيراي مان مي شوند. یگانه برادر زهرا اشك ريزان از خواهرش مي گويد:"اصلا در ذهن ما خودكشي زهرا نمي گنجد.او دختري مذهبي بود كه آخرين يادگاري اش قرآن بود." مادر گريه كنان قرآن نفیس روي تاقچه را نشان مي دهد.قرآني كه زهرا ماه رمضان امسال به عنوان هديه براي مادرش خريده بود. برادر از شب حادثه مي گويد.زماني كه او ساعت يك ربع به 9 شب با خواهرش صحبت كرده است:"آنقدر حال زهرا خوب بود كه تمام نگراني هايم بر طرف شد.به او گفتم خواهر نگران نباش.پدر و مادر در راهند و به زودي به همدان مي رسند." اما پدر زهرا وقتي ساعت 9 و نيم شب به همدان رسيد به او خبري دادند كه نمي توانست آن را باور كند. پدر به ريش هاي سفيدش دستي مي كشد و با بغضي در گلو ماجرايي را تعريف مي كند كه هنوز دركش بسيار سخت است:"به من گفتند دخترت ساعت 9 شب خودش را كشته است.آخر چطور ممكن است دختري با نماز و مذهبي در يك ربع وسايل خودكشي را فراهم كند.آخر براي چه؟" در همين زمان برادر مي گويد:"به يقين مي گويم كه خودكشي زهرا غير ممكن است. چون خوم يك ربع پيش از مرگش صحبت كردم با روحيه خوبش و دلداري هاي من محال است او خودكشي كرده باشد." او از حرف هاي ضد ونقيض مسئولان ستاد امر به معروف و نهي از منكر؛اداره آگاهي و حتي گواهي پزشكي قانوني از مرگ خواهرش مي گويد.اين كه مسئولان ستاد مرگ دكتر زهرا را ساعت هشت ونيم شب اعلام مي كنند اما برادر ساعت يك ربع به 9 شب با او صحبت كرده بود و پزشكي قانوني كه ساعت مرگ را ساعت 9 اعلام كرده است. مادر روي پاهايش مي كوبد و ضجه كنان مي گويد:"روي پاهاي زهرا چند كبودي كه جاي لگد بوده؛ديده شده است.حدس مي زنم كه همان موقع زهرا به ماموران گفته كه بگذاريد تا پدر و مادرم بيايند تا نشان تان بدهم. شاید همین حرفهای زهرا مامورا ن را عصبانی کرده و او را زیر کتک گرفته اند" اعضاي سه نفره خانواده كوچك دكتر زهرا در اتاق كوچك خانه نشسته اند و از اتفاقي مي گويند كه 21 روز از آن مي گذرد اما هنوز باور ش برایشان سخت است.گوشه اتاق ؛مادرعكس هاي فارغ التحصيلي زهرا را روي زمين چيده است.يه عكس ها زل زده :"يك و نيم سال پيش از دانشگاه تهران دكتري اش را گرفت.هفت سال در مدرسه تيزهوشان درس خواند و با رتبه 21 در رشته پزشكي وارد دانشگاه تهران شد.امسال هم امتحان تخصص داشت.او مي خواست اورولو‍ژيست شود." برادر عكس ها را از دور نظاره مي كند و همين طور اشك هايش سرازير مي شود:"زهرا دختر مقاومي بود.از آن دسته دخترهايي كه بر نمي تافت حرف زور بالاي سرش باشد و هميشه از حقوق اش دفاع مي كرد." برادر همين نكته را پررنگ و تاكيد مي كند:"احتمال مي دهم زهرا جواب نيروهاي ستاد امر به معروف را داده و جر و بحث بالا گرفته است و آنها هم زهرا را مورد ضرب و شتم قرارداده اند." برادر كه خودش فارغ التحصيل رشته مهندسي است شك ندارد كه خودكشي زهرا ساختگي است:" ماموران ستاد امر به معروف عكس هاي جاي پاي زهرا را در خودکشی ساختگی زهرا نشانم دادند اين عكس به قدري ساختگي بود كه با يك نگاه و كمي فكر مي توانستي به ساختگي بودنش پي ببري.يك جاي پاي پررنگ كه مانند مهر به زمين كوبيده شده بود.در حالي كه براي فراهم كردن خودكشي حتما نياز است كه چند بار از صندلي بالا و پايين بروي و قطعا از يك جاي پا بيشتر خواهد بود." ادعا مي شود كه زهرا با پارچه هاي تبليغاتي موجود در بازداشتگاه طناب دار ساخته است.در حالي كه پدر و مادر زهرا اين موضوع را رد مي كنند:"زهرا 170 سانتي متر قد و 77 كيلو وزن داشت و پارچه هاي تبليغاتي چگونه مي توانند تحمل چنين وزني را داشته باشند؟" مادر با لهجه شمالي دائما زير لب زمزمه مي كند كه گناه دخترم چه بود؟به چه جرمي او را کشتندو در همين زمان پدر به اتاق 9 متري طبقه بالا اشاره مي كند.اتاق زهرا كه بيشتر اوقات تا صبح و هنگام سحر چراغش روشن بود و زهرا كتاب هاي دشوار تخصصي و پزشكي را مي خواند. و مادر همچنان گريه كنان زمزمه مي كند:"در همین خانه كوچك يك مهندس و يك دكتر تحويل جامعه دادم اما چنين بلايي بر سر دخترم آمد."

|+| نوشته شده در 86/08/23 | نوشته شده توسط رحيم
یکی ازخانندگان چنین نوشته بود:

((خاک وطن رفت. چه خاکی بسر کنیم؟
میانه بهت و ناباوریمان ترکمن چای تکرار شد. بی جنگ اما به بهای پامال کردن خون نیکانمان رژیم پاره ای از ایران زمین رابه بیگانگان بخشید. شرافتمان را به بازی گرفتند.هستی مان را به یغما بردند.پنجه خون آلود روسیه را بر پیکره مان نشاندند. سیاست مدبرانه میرزا آقاسی تجلی فقاهتی یافته است و *برای ذره ای آب شورخلیج فارس و دریای مازندران،نباید کام شیرین روسیه ء دوست را تلخ کرد. حق پنجاه در صدی آبهای تحت البحری ایران را تنها با سیزده درصد تعویض کرداند!!! ساکت ننشینم این معصیت سیاسیت. ایرانیان مام وطن را به رذالت بخشیده اند.چرا بی صدا غسل بر نعش وطن کنیم؟ به امضاء کنندگان اعتراضیه بپیوندید.
پاینده ایران))
ودرپایان هم بیان کرده بود:

((*تکثیر این اعلامیه و ظیفه ملی است. در انتشار آن و آگاهی رسانی عمومی کوشا باشید.
برای امضا ئ بیانیه واعتراض و ارسال آن به سازمان ملل متحد و رسانه ها به سایت منافع ملی ایران مراجعه کنید))((http://miiran.wordpress.com))


|+| نوشته شده در 86/08/05 | نوشته شده توسط رحيم

شعبده دولت خدمتگزار

بيژن صف سري http://bijan-safsari.com - یکشنبه 29 مهر 1386 [2007.10.21]

‏جمله‌اي از تولستوي با اين مضمون مشهور است که گفتني‌ها را بايد گفت‎ ‎اگرچه ‏بسياري آن را مي‌دانند اما جرات ابراز آن را، حتي براي خود ندارند و به باور اين ‏قلم، شناساندن ماهيت ايراني برهر ايراني از جمله‎ ‎گفتني‌هائيست که اگر چه همگان ‏خود مدعي بر واقف بودن آنيم، اما چون از‏‎ ‎ابراز آن ابا داريم، بايد آنقدر گفته شود تا ‏علاجي بر عارضه خود فريبي ما‏‎ ‎گردد‎.‎

مرحوم جمالزاده در کتاب خود بنام "خلقيات ما ايرانيان" توصيفي دارد که خواندني ‏است او مي نويسد ايرانيان کار دنيا را به جد نميگيرند، مگر در سه مورد ‏مخصوص،شکم،کيسه، و تنبان، و وقتي پاي اين سه چيز به ميان آيد يوسف‏‎ ‎را به ‏کلافي و خدا را به خرمايي مي‌فروشند....... ‏

يکي از دردسر هاي حرفه روزنامه نگاري در کشورمان اين است که همگان کمان ‏دارند روزنامه نگار از پس و پيش همه جريانات سياسي با خبراست و مي تواند ‏آينده بازي هاي سياسي را پيشگويي کند کافي است در جمعي حضور داشته باشيد و ‏در آن جمع بدانند که شما روزنامه نگار هستيد آن گاه با سيل پرسش هاي ريز و ‏درشتي مواجه خواهيد شد که وصفش به قلم نيايد، پرسش هايي از قبيل : پيام پوتين ‏چه بود؟ آيا استعفاي لاريجاني به دليل اختلاف با احمدي نژاد بود؟ آيا اين درست ‏است که بخشي از طلب روسيه از بابت نيروگاه بوشهر پرداخت شد تا پوتين حاضر ‏به ملاقات با رهبري گردد؟ بنزين آزاد مي شود يا نه و هزاران پرسش ديگر. ‏

الغرض چندي قبل در جمعي دوستانه بعد از آنکه چند ساعتي زير رگبار پرسش ‏هايي از قبيل آنچه گفته آمد قرار گرفتم آشنايي که ميدانستم ازپس سختي روزگار با ‏مسافر کشي امرار معاش مي کند بدون مقدمه به نمايندگي از سوي برخي از ‏همکارانم که منتقد دولت هستند به باد سر زنش گرفته شدم که چرا با دروغ و تهمت ‏زدن مردم را نسبت به دولت خدمت گذاربدبين مي کنيم و الخ... و بعد هم شروع به ‏گفتن ماجراي کرد که در ذيل به اختصارمي خوانيد: ‏

مدتها بود که بيکار بودم تا عاقبت با قرض و قوله پيش پرداخت خريد يک دستگاه ‏اتومبيل پرايد ازنوع ليزينک را فراهم کردم تا با مسافر کشي امرار معاش کنم اما دو ‏ماه از خريد ماشين گذشت و ازکارت سوخت خبري نشد به همه ارگان هاي ذيربط ‏هم مراجعه کردم اما جز وعده هاي سر خر من جوابي نمي گرفتم تا آنکه يک شب ‏وقتي عهد و عيال در خواب بودند کاغذ و قلمي برداشتم و يک نامه تند و آتشين براي ‏رئيس و جمهور نوشتم و در آن ياد آور شدم که حالا که پول نفت را بر سر سفره بي ‏نان ما نياوردي لااقل کارت سوخت ماشيني که به اقساط خريدم را بدهيد تا از عهده ‏مخارج عايله ام و مادر بيمارم بر آيم الغرض سه روز بعد از دفتر رئيس جمهور به ‏خانه ام تماس گرفتند و پس از دلجويي هاي فراوان مشکلم را به سردار...ارجاع ‏دادند تا بروم و کارت سوخت ماشينم را بگيرم و رفتم و با کلي احترام و عزت نه تنها ‏کارت سوختم را دادند بلکه يک خط هم به روي ماشينم انداختند تا بي درد سر مسافر ‏کشي کنم شب که به خانه آمدم باز از دفتر رئيس جمهور تماس گرفتند تا ببينند مشکلم ‏حل شد يا نه... و حالا خودم و زن و بچه هايم روزي هزار بار به جان اين دولت و ‏رئيس جمهور دعا مي کنيم و از اينکه در انتخابات به اين دولت راي نداده بودم از ‏خدا طلب استغفار مي کنم و...‏

آنچه گفته آمد دردي است که بخشي از مقوله جامعه شناسي است که نبايد با مقوله ‏هاي سياسي خلط مبحث شود چرا که امروزه علارغم همه انتقاد اتي که نسبت به ‏عملکرد دولت در تعاملات بين المللي وجود دارد و با همه بگير و به بند ها و ايضا ‏بيم و هراس هايي که از هجوم بيگانه به مام وطن در دل هاي آگاه و هوشيار سايه ‏افکنده، بخش عظيمي از جامعه امروز اين کهنه ديار فارغ از همه واقعيت هاي پنهان ‏و آشکار از نا کار آمدي سيستم حاکم بر اين آب و خاک گرفتار روزمرگي هاي ‏زندگي سخت و جانفرساي خود هستند که در اين رهگذر اگر با تضرع و توسل به ‏صاحب منصبان به کوچکترين حق مسلم خود دست يابند "آن را نه" حق "که ‏مرحمت و لطف زمامدارانش مي دانند و هرگز به قبول اين واقعيت تن نخواهد داد که ‏اگر اتومبيل بدون کارت سوخت تحويل گرفته است مسبب آن سيستم نا کار آمدي است ‏که با سهميه بندي کردن بنزين توليدات مرتبط با آن را بدون ارائه راه کار متناسب ‏تحويل مصرف کننده مي دهد."‏

شايداز همين رو است که سال ها پيش از اين روشنفکراني چون جمالزاده در توصيف ‏خلقيات مردم اين کهنه ديار مي نويسد:‏
ايرانيان براي حل و فصل معضلات امور و مشکلات خود ودنيا تنها به سه طريقه ‏معتقدند‎ ‎که عبارتست از سرهم بندي، ماست مالي، و روش مرضيه ساخت وپاخت، و ‏اين هر‎ ‎سه از مبتکرات فکر بديع و از کشفيات قريحه سرشار ايراني جماعت است که ‏الحق‎ ‎در اين ميدان گوي سبقت از جهان و جهانيان ربوده است‏‎.‎

بي گمان خواندن و شنيدن واقعيتهاي اين چنين از جامعه امروز اين کهنه ديار دل و ‏جان هر ايراني وطن پرستي را به درد مي آورد اما حقيقتي است که به دليل خود‏‎ ‎فريبي از ياد برده‌ايم و راه علاج اين عارضه تاريخي را بر خود بسته‌ايم و تنها ‏آنهائيکه به اين واقعيت تلخ پي برده‌اند با دلسردي از‏‎ ‎خود فريبي هموطنان خويش، يا ‏گوشه عزلت گزيدند و يا به اميد علاج اين‎ ‎عارضه دست به دعا بر داشتند و يا دست ‏کم همچون "فريدون توللي" شاعر‎ ‎توانمند اين آب و خاک که در سال ۱۳۴۰ وقتي از ‏سر پي بردن به خود فريبي‎ ‎هموطنانش دست از فعاليتهاي اجتماعي کشيد، با مخاطب ‏قرار دادن مردم اين کهنه ديار فرياد بر آورد که‏‎: ‎

ترسم ز فرط شعبده چندان....... کنند‎
تا داستان وطن باورت کنند‎
من رفتم از چنين ره، ديدم سزاي خويش‏‎
بس کن تو، ورنه خاک وطن بر سرت کنند‏‎


|+| نوشته شده در 86/08/01 | نوشته شده توسط رحيم
خطوط قرمز
موضوع: سیاسی

بگوييد خطوط قرمز كجاست

نامه باقي به رئيس قوه قضاييه - سه شنبه 1 آبان 1386 [2007.10.23]

emadedinbaghi557.jpg

عمادالدين باقي روزنامه نگار و رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان که چهار روز است در زندان اوين به ‏سر مي برد، با انتشار نامه اي خطاب به شاهرودي، رئيس قوه قضاييه با اشاره به تهديدهائي که عليه وي ‏صورت گرفته، موارد نقص حقوق بشر توسط دستگاه هاي امنيتي و قضائي را تشريح کرد.باقي در اين نامه با ‏اشاره به اينکه "از هنگامي كه انجمن دفاع از حقوق زندانيان را تشكيل" داده‌ "با فشارهاي زيادي مواجه" ‏بوده، مي نويسد: "آيا اين وضعيت با بودن در زندان برايتان تفاوتي داشت و اين‌سو و آنسوي ديوار چه فرقي ‏مي‌كرد؟ شما بگوييد خطوط قرمز كجاست؟ به عنوان يك شهروند و نويسنده‌اي كه مي‌خواهد از حق آزادي بيان ‏استفاده كند و حق انتقاد و مخالفت و نوشتن و سخن گفتن براي او مانند حق آب و هوا است، كجا و چگونه ‏بنويسد كه هر روز او را به دادگاه فرا نخوانند؟ و تهديد به زندان نشود؟"‏

دراين نامه که روز هجده آبان ماه به عنوان نامه اي خصوصي براي ايت الله شاهرودي رييس قوه قضاييه ‏فرستاده شد، به نوشته باقي "به توصيه برخي از دوستان برخي نام‌ها و عبارات حذف گرديد كه در اينجا ‏دوباره افزوده شده و داخل ‏‎[ ]‎‏ قرار گرفته‌اند". باقي خود پيش از رفتن به زندان برخي از تاريخ ها را اصلاح ‏کرده وچند بند به پايان نامه افزوده است. انتشار عمومي نامه عمادالدين باقي به نوشته خود وي "براي وجدان ‏عمومي است كه قاضي واقعي است". ‏

‎متن نامه عماد باقي‎

حاجتي نيست كه اصول نوزدهم تا چهل و دوم قانون اساسي را كه فصل سوم آن تحت عنوان حقوق ملت است، ‏يادآور شوم. اما از باب حسن مطلع اشارتي را بي فايده نمي‌دانم. اصل نوزده از حقوق مساوي مردم ايران

اصل 20 حمايت يكسان قانون از زنان و مردان‏
اصل 22 مصونيت حيثيت، جان، حقوق، مسكن و شغل اشخاص
اصل 23 ممنوعيت تفتيش عقايد و مصونيت افراد از تعرض يا مواخذه بخاطر داشتن عقيده‏
اصل 24 آزادي بيان مطالب توسط مطبوعات و نشريات‏
اصل 25 ممنوعيت استراق سمع‏
‏‌اصل 26 آزادي احزاب، جمعيت‌ها و انجمن‌هاي سياسي و صنفي
اصل 27 آزادي راه‌پيمايي بدون حمل سلاح
اصل 28 حق شغل‏
اصل 32 ممنوعيت بازداشت بيش از 24 ساعت و تفهيم اتهام كتبي و با ذكر دلايل در مدت احضار يا ‏بازداشت
اصل 34 حق دادخواهي و شكايت‏
اصل 35 اطلاق حق وكيل گرفتن‏
اصل 37 اصل برائت‏
اصل 38 ممنوعيت هر گونه شكنجه و اصل 39 از ممنوعيت هتك حرمت و حيثيت فرد زنداني يا بازداشت ‏شده سخن مي‌گويند. در اينجا نمي‌خواهم به مصاديق و موارد نقض تمام اين حقوق اساسي درباره خود به ‏عنوان يكي از شهروندان سخن بگويم.‏

پيش از روي كار آمدن آقاي سيد محمد خاتمي و بروز جنبش اصلاحي در ايران، تهديدها و آزارهايي متوجه ‏من و خانواده‌ام شد و شرايطي پديد آورده بودند كه از هنگام خارج شدن از خانه اضطراب بر خانواده مستولي ‏بود و نگران حادثه‌اي بودند و اگر چند بار تماس برقرار نمي‌شد يا تأخيري در بازگشت صورت مي‌گرفت ‏نگراني چيره مي‌شد. به همين سبب بود كه در سال 1378 كتاب تراژدي دموكراسي را با اين عبارت اهدا ‏كردم: "تقديم به همسر و دخترانم كه سالهاي پر اضطرابي را همسفرم بوده‌اند". اما فعلا از بازگو كردن ‏جزئيات آنچه در سال هاي پيش از1384 رخ داده درمي‌گذرم و به مجالي مناسب‌تر واگذار مي‌كنم وبه برخي ‏ديگر از مشكلات فهرست‌وار اشارتي مي‌نمايم:‏

‎فهرست برخي از تهديدها و آزارها‎

‏1 ـ در سال 1374 به دادگاه ويژه روحانيت احضار و چند ساعت بازجويي شدم. اتهامات سنگين و بي‌اساس ‏سياسي وارد شد كه در فضاي خاص و سكوت آن روزها تبعاتش معلوم بود.‏

‏2 ـ در سال تحصيلي 74 ـ 75 از تدريس در دانشگاه ممنوع شدم و در ميان ترم تحصيلي، كلاسهايم را تعطيل ‏كردند.‏

‏3 ـ مجوز فعاليت انتشاراتي گرفتم كه وزارت اطلاعات در دوره آقاي فلاحيان طي نامه‌اي به وزارت ارشاد ‏عدم صلاحيت مرا اعلام و دستور لغو پروانه را صادر كرد.‏

‏4 ـ در معاونت پژوهشي موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني مشغول كار شدم ولي توسط نيروهاي امنيتي بر ‏آن موسسه چنان فشار آمد كه ناگزير از كناره گيري شدم و سرانجام براي گذران زندگي خويش به كارگاهي ‏در خارج از شهر تهران (صالح‌آباد در جاده بهشت‌زهرا) رفته و كارگري كردم؛ هر چند پس از مدت كوتاهي ‏دوباره به فعاليت پژوهشي خود مشغول شدم. پس از روي كار آمدن آقاي خاتمي انتظار مي‌رفت اين شرايط ‏تغيير كند اما متاسفانه هنوز اين وضعيت ادامه دارد.‏

‏5 ـ در سال 1378 كه پس از سالها مطبوعات آزاد و مستقل پا به ميدان نهاده و تنفسي تازه مي‌كردند تهديدات ‏جاني نسبت به من و برخي از دوستان به حدي رسيده بود كه يك مقام نيروي انتظامي با من و گنجي قرار ‏‏‌گذاشت و متن نامه‌اي از شوراي امنيت را مبني بر جدي بودن خطر جاني توسط عوامل داخلي و خارجي ‏ابلاغ كرد و بيان داشت، نيروي انتظامي موظف به حفاظت از جان ما شده است. فعلاً از ذكر منابع تهديد ‏درمي‌گذرم.از آن پس تا زمانيكه روانه زندان شديم تحت حفاظت پليس بوديم هرچند بصورتي كاملا ناگهاني و ‏غافلگيرانه، سعيد حجاريان ترورشد.‏

‏6 ـ در 22 اسفند 1377 پس از چند هفته آتش تهيه روزنامه كيهان، توسط دادسراي نظامي تهران احضار و ‏چند ساعت بازجويي شدم. آنانكه تجربه اين وقايع را دارند مي‌دانند كه هر احضار و بازجويي انسان را در ‏وضعيت تعليق و بلاتكليفي در امور زندگاني‌اش قرار مي‌دهد.‏

‏7 ـ در خرداد 1379 دادگاه ديگري مرا احضار و با انتساب اتهامات ناروايي مرا به 5/7 سال زندان محكوم ‏كردند و سپس در مرحله تجديدنظر به 3 سال كاهش يافت. اين دوره زندان را سپري كردم، در حاليكه 49 ‏فقره شكايت به دادسراي انتظامي قضات اعلام كرده بودم كه هيچگاه به آنها رسيدگي نشد. هيچ يك از اتهامات ‏من ثابت نگرديد به همين دليل دادگاه كه اسما علني و در عمل غير علني برگزار شد، اجازه در اختيار داشتن ‏متن مذاكرات دادگاه را (كه طبق قانون بايد نسخه‌اي به من داده مي‌شد) و نيز اجازه انتشار بخش مهمي از ‏دفاعياتم را هم نداد. ‏

‏8 ـ در طول 25 سال گذشته شغل اصلي من پژوهش و تاليف بوده و تاكنون 21 اثر پژوهشي، مجموعه ‏مقالات و ترجمه منتشر كرده‌ام. اما هفت كتاب من يا پس از انتشار توقيف شده و يا پيش از انتشار ممنوع ‏گرديده. آنان كه دستي بر كتابت و تاليف و طبع دارند مي‌دانند كه توقيف يك كتاب چه زيان مادي و معنوي ‏هنگفتي به يك نويسنده وارد مي‌سازد به ويژه آنكه برخي از اين كتاب‌ها پس از توقيف در دهها هزار نسخه در ‏بازار سياه چاپ و منتشر شده و سود كلاني نصيب قاچاقچيان بازار كتاب مي‌گردد بدون اينكه حقوق مادي و ‏معنوي نويسنده ادا شود و فقط هزينه آنرا داده است.پس از آزادي از زندان چند ماه بيكار بودم و هيچكس ‏سراغي از نحوه گذران زندگي‌ام نمي‌گرفت و فقط متكي به درآمد ناچيز حق‌التاليف كتابهايم بودم.‏

‏9ـ در اوايل سال 82 توسط وزارت احضار شدم و بدون ذكر هيچ دليل قانوني ممنوعيت مصاحبه با راديوهاي ‏فارسي زبان خارج از كشور مانند راديو فردا، راديو آمريكا (به تصريح) و راديو بي بي سي و فرانسه (به ‏تلويح) به من ابلاغ شد.‏

‏10ـ سرانجام با سازمان ملي جوانان مقدمات يك كار پژوهشي را ريختم، ولي از سوي سازمان بازرسي كل ‏كشور افرادي به آن موسسه مراجعه كرده و در جستجوي يافتن مدركي درباره همكاري پژوهشي من با آنجا ‏بوده‌ و نگراني‌هايي براي موسسه ايجاد كردند.‏

‏11ـ به انتشار روزنامه جمهوريت با رويكرد اجتماعي اقدام كردم. در حالي كه 5 ماه زحمت سازماندهي و ‏برنامه‌ريزي آن را متحمل شده بوديم تنها دو هفته از انتشار روزنامه گذشته بود كه ‏‎]‎سعيد مرتضوي‎[‎‏ دادستان ‏تهران مانع از ادامه كار روزنامه شد. از آنجا كه به برخي مقامات و شخصيت‌ها اعلام شده بود سردبيري ‏عمادالدين باقي يكي از علل اصلي متوقف كردن كار روزنامه است به خاطر اعتقاد به اصل بقاي روزنامه و ‏جلوگيري از بيكار شدن دهها نفر از همكارانم اعلام كردم داوطلبانه كناره‌گيري مي‌كنم اما باز هم تهديد كردند ‏اگر جمهوريت منتشر شود، همان شب توقيف مي‌گردد.‏

‏12 ـ در حالي كه شايد برخي گمان برند روزنامه شرق كه از مهم‌ترين روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب كشوربود به ‏دليل آنكه داماد من محمد قوچاني سردبيري آنرا بر عهده دارد پايگاهي براي من است اما اين روزنامه پس از ‏چاپ چند مقاله از اينجانب، تهديد شد. به آنها گفته شد‌ كه ديگر هيچ سرمقاله‌اي از عمادالدين باقي چاپ نكنند. ‏آنها هيچ حكم كتبي صادر نمي‌كنند و مي‌خواهند بدون ارايه مدرك و با استفاده از زور مانع چاپ مطالب شود ‏تا اگر كسي مدعي شد چنين گفته اند، بتواند تكذيب كرده و به اتهام انتشار كذب با او برخورد كند.{...} ‏بنابراين روزنامه شرق تا حدود يكسال ونيم گاهگاهي مطالب خبري يا نوشته‌هاي مرا با احتياط و در لابلاي ‏صفحات به طبع مي‌رساند و براي جلوگيري از به خطر افتادن بقا و حيات روزنامه نمي‌توانست سرمقاله‌اي از ‏من چاپ كند. البته نماينده قوه قضاييه در هيئت نظارت بر مطبوعات (جناب آقاي اژه‌اي) حتي نسبت به همين ‏مطالب غير سياسي كه گاهگاهي در لابلاي صفحات چاپ مي‌شد نيز حساسيت و مخالفت ورزيده‌اند. ‏

‏13 ـ علاوه بر اين بنا بر اطلاع من، تلفن‌هايم شنود مي‌شوند، خانه‌ام تحت مراقبت امنيتي است و از ‏ساختمان‌هاي مشرف بر خانه‌ما با دوربين و وسيله استراق سمع همه چيز تحت كنترل است و در حوزه ‏خصوصي خويش مأمون و مصون نيستيم اين در حالي است كه هيچ فعاليت پنهاني ندارم و نوع كار من نوشتن ‏و عمل كردن در چارچوب قوانين جاري كشور است. براساس نظر يك كارشناس فني اتومبيل من نيز ‏دستكاري شده و يا شنودگذاري گرديده بود. ‏

واقعيت اين است كه از نظر شخصي در همه اين شرايط به راحتي زندگي مي‌كنم و چون دغدغه پنهانكاري ‏ندارم و به عنوان يك نويسنده و گوينده مايلم حتي يك نفر افزون تر گفتني‌هايم را بشنود لذا از اينكه حتي از ‏طريق شنود نيز يك تن بيشتر از افكارم آگاه شود خرسندم. اما اين شيوه در مقياس ملي بسيار خطرناك و ‏ناقض حقوق شهروندان و بر ضد حقوق بشر است.‏

‏14ـ چهار سال واندي از آزادي ام از زندان مي گذردودر اين مدت 23بار احضار شده ام.(بطور متوسط هر ‏دوماه يا دوماه ونيم يكبار)در يكسال ونيم اول 9باربه دادگاه ويكبار به وزارت اطلاعات احضار شدم ودر ‏دوسال اخير14بار به دادگاه و وزارت اطلاعات رفتم كه مجموعا سه بارآن منجر به صدور حكم محكوميت ‏شده است، يك جريمه مالي و دوحكم زندان يكساله وسه ساله.همچنين با احضارهاي پي در پي يك وضعيت ‏تعليقي و بي ثباتي ايجاد كرده و اجازه نداده‌اند كه برنامه بلندمدتي براي زندگي خود ترسيم نمايم.‏

‏15ـ هنگامي كه همه راهها و درها را بستند، تنها روزنه كار علمي و تنفس باقي مانده، حضور در كنفرانس‌ها ‏و سمينارهاي علمي و حقوق بشري است كه آنرا هم مسدود كرده و ممنوع الخروجم ساخته‌اند. ‏

ساعت 30/4 بامداد دوشنبه 13 مهر 1383 به همراه خانواده به فرودگاه تهران عزيمت كردم. پس از تحويل ‏چمدان ها به قسمت بار و نيز پرداخت عوارض خروج و ايستادن در صف گمرك، ساعت 30/6 بامداد روي ‏پاسپورت من و همراهانم مهر خروج زده شد. چند روز پيشتر پرس و جوهاي لازم را انجام داده بودم و برايم ‏محرز بود كه ممنوع الخروج نيستم. هنگامي كه گمرك فرودگاه نيز اسم مرا در مانيتور كنترل كرد چون در ‏ليست ممنوع الخروج ها نبودم مهر خروج را روي پاسپورت زد. من از نظر قانوني از ايران خارج شده بودم ‏اما پس از عبور از گمرك ماموري نزد ما آمد و پاسپورت من و كليه كيف هاي دستي من و همسر و دخترانم ‏را گرفت و مرا با خود به دفتري برد كه تحت عنوان نهاد رياست جمهوري در فرودگاه مستقر است. بنابراين ‏آنچه رخ داد نه يك رفتار قانوني بلكه يك بازي كاملا امنيتي توسط دستگاه موازي اطلاعاتي بود. دقايقي پس از ‏ورود به دفتر موسوم به نهاد رياست جمهوري با كمال شگفتي مشاهده كرديم كليه چمدان‌هاي ما را كه تحويل ‏بار هواپيما شده بود به اين دفتر بازگرداندند و تمام محتويات كيف هاي دستي و ساك و چمدان ها را كاويدند. ‏

سي دي ها و نوارها را يك به يك باز بيني كردند. چيزي جز 50 – 40 جلد كتاب كه اغلب آنها كتب منتشر ‏شده خودم بود و چند سي دي فيلم مجاز و دعوتنامه بنياد پاركينسون و چند قطعه كاغذ و يادداشت چيزي به ‏دست نيامد. نحوه جستجو چنان بود كه گويي مظنوني كه اطلاعات هسته‌اي كشور را به خارج منتقل مي كرده ‏تحت بازرسي است. تا ساعت 30/11 پيش از ظهر اين ماجرا به طول انجاميد و خستگي مفرط به همراه ‏داشت.‏

شگفت آور اينكه در پاسخ به اعتراض من گفتند كه حكم قضايي دارند اما هيچ حكمي را نشان ندادند و همه ‏كارها و اوامر تلفني انجام مي‌شد. مضاف بر اين پاسپورت من ضبط شد و طي نامه اي اعلام داشتند كه به ‏درخواست دادگاه ويژه روحانيت اين عمل صورت گرفته و من بايد به آنجا مراجعه كنم. اين در حالي است كه ‏فقط مي توان از سفر كسي ممانعت كرد كه به حكم دادگاه ممنوع‌الخروج شده باشد و من توسط هيچ دادگاهي از ‏جمله دادگاه ويژه روحانيت نه محاكمه، نه محكوم و نه حتي در چند سال اخير احضار شده‌ بودم و حتي مهر ‏خروج هم بر پاسپورت من نشسته است. ‏

اين اقدام يكي از مصاديق بارز نقض حقوق بشر است. در ماده 13 اعلاميه جهاني حقوق بشر آمده است "هر ‏شخصي حق دارد هر كشوري از جمله كشور خود را ترك كند يا به كشور خويش باز گردد»". اگر من مي ‏‏‌خواستم طي سفر خويش درباره حقوق بشر در ايران سخني بگويم اما با ممانعت غير قانوني از سفرم آشكارا ‏مدرك ديگري به نهادهاي بين المللي حقوق بشر مبني بر نقض حقوق مسلم و ابتدايي شهروندان داده‌اند. سفر ‏كردن حق مسلم شهروندي است و هر كس به هر شهر و كشوري كه بخواهد مي تواند سفر كند و هيچ دولت و ‏مقام و نهادي حق ندارد آنرا از افراد سلب نمايد. ‏

تنها در صورتيكه فردي متهم به قتل بوده و بيم فرار او از مجازات وجودداشته باشد و يا اموال عمومي يا ‏خصوصي را سرقت يا اختلاس كرده و با فرار او امكان استيفاي حقوق ضايع شده از بين مي‌رود مي‌توان وي ‏را ممنوع‌الخروج كرد. متاسفانه در كشور ما نويسندگان مورد بي حرمتي قرار مي‌گيرند و كتابهاي من همچون ‏اشياء ممنوعه و آلات جرم بازرسي و صورتجلسه مي شود. آيا اين كاري غير اخلاقي نيست؟ زيرا آنها در ‏حالي كه مي توانند از پيش به افراد و به ويژه افراد شناخته شده اطلاع دهند كه اجازه خروج از كشور را ‏ندارند، از اين كار ساده امتناع مي‌ورزند و پس از اينكه آنها وقت و هزينه زيادي را براي تدارك سفر صرف ‏مي كنند و تمام برنامه‌هاي خويش را بر اساس مسافرت چند هفته اي تنظيم مي‌نمايند و دهها تماس و قرار و ‏وعده و وعيد صورت مي گيرد در لحظه خروج دست به چنين عملي مي زنند و شهروندان را بدينوسيله مورد ‏اذيت و آزار قرار مي دهند. از آنجا كه هر روزه براي شهروندان ديگري اين حوادث در فرودگاه اتفاق مي‌افتد ‏اما صداي آنها به جايي نمي رسد اين رويداد را خير مي دانم و با تبديل آن به يك پروژه مي‌كوشم حادثه ممنوع ‏الخروج شدنم را به منبع خير براي جامعه تبديل كنم.‏

‏16ـ روز پيش از پرواز با تعقيب و مراقبت محسوسي مواجه بودم. عصر يكشنبه دو موتور سوار كه در ‏تعقيب من بودند، يكي از بستگانم را كه در ميدان آرژانتين به قصد آوردن بسته وسايل شخصي‌ام از اتومبيل ‏اقدام كرده بود مورد حمله قرار دادند و بسته مرا از دست او ربودند. او وحشت‌زده شده و از كاربرد كارد و يا ‏ساير سلاح‌هاي سرد توسط مهاجمان بيمناك گرديده بود. شايد تصور آنها اين بود كه با ربودن پاسپورت و ‏ساير مدارك سفرم، برنامه بدون پرداخت هزينه لغو خواهد شد و من هم در هيچ محكمه‌اي نمي توانم چيزي را ‏ثابت كنم خصوصا كه كيف زني آنقدر متداول شده كه ظن كسي به جاي ديگر نمي رود. موتور سواران حتي ‏پس از اين تهاجم تا آخر شب كه به منزل رفتم در تعقيب من بودند. هنگامي كه اين تعقيب و مراقبت‌ها انجام ‏شود انسان در خيابان‌ها نيز احساس امنيت نمي‌كند. حتي هر صبح كه فرزندانم به مدرسه و دانشگاه مي‌روند تا ‏لحظه‌اي كه بازگردند نگران آنها هستيم و اين داستان هر روز تكرار مي‌شود.‏

‏17 ـ از هنگامي كه انجمن دفاع از حقوق زندانيان را تشكيل داده‌ايم با فشارهاي زيادي مواجه بوده‌ايم.از ‏سازمان بازرسي كل كشور به وزارت كشور مراجعه كرده و نسبت به صدور پروانه اين انجمن اعتراض ‏كرده و رونوشتي از پرونده را با خود برده‌اند و در پي يافتن مستمسكي براي لغو پروانه بودند. اين در حالي ‏است كه اين انجمن طبق اساسنامه‌ اش نهادي غير سياسي، غير انتفاعي و غير دولتي است و صرفا فعاليت ‏حقوق بشري داشته و موضوع فعاليت آن عام و شامل همه زندانيان عادي و سياسي است. اين انجمن صرفا ‏فعاليت حقوقي و علمي و خدماتي مي‌كند. يادآوري مي‌كنم اساسا طبق قانون اساسي ج.ا.ا و اعلاميه جهاني ‏حقوق بشر راه‌اندازي چنين نهادهايي نياز به مجوز حكومت ندارد. در كجاي دنيا براي فعاليت‌هاي مدني و ‏خيريه‌اي از دولت‌ها كسب اجازه مي‌كنند؟ در عين حال ما به مقررات موجود احترام گذاشتيم ولي به بهانه‌هاي ‏مختلف در پي جلوگيري از فعاليت‌ اين انجمن هستند.‏

‏18ـ اقدام بعدي اين بود كه حكم يكسال زندان تعليقي با شكايت دادستان تهران به حكم قطعي بدل شد در حالي ‏كه حكم تعليقي هم اساس منطقي نداشت چه رسد به اينكه قطعي گردد. زيرا:‏

الف: سال گذشته شعبه 6 دادگاه انقلاب بدون اينكه دادگاهي برگزار كند حكم صادر كرده است. من به دليل ‏اينكه دادگاه غير علني بود و به وكيلم اجازه حضور داده نشد و فاقد هيئت منصفه بود آنرا صالح ندانسته و ‏شركت نكردم. شعبه مربوطه بر اساس كدام دفاعيات حكم صادر كرده است؟
ب: علاوه بر اين بسياري از اتهامات مطرح شده در دادنامه قبلا به من تفهيم نشده بود.‏
ج: همچنين تمام اتهامات مندرج در دادنامه، مربوط به مقالاتي بود كه صراحتا از يك پرونده سياسي ‏مطبوعاتي حكايت مي‌كرد كه مشمول اطلاق اصل 168 قانون اساسي است و تخصيص بردار نيست.‏
د: قبلا عليه بسياري از آن مقالات حكم صادر شده و زندانش را تحمل كرده بودم.‏
هـ: پنجم اينكه اظهارات من در مقالاتم اساسا جرم نبوده است. استفاده از حق آزادي بيان بدون اينكه بزهي در ‏جوف آن واقع شود جرم نيست كه بخواهند دادگاه براي آن برگزار كنند. ‏

‏19‏‎ - ‎در سال 1383 من يك درخواست کتبي را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تقديم کردم و خواستار ‏مجوزتأسيس مؤسسه اي فرهنگي شدم. من به عنوان عضو هيئت موسس و مسئول و همسرم به عنوان عضو ‏هيئت موسس بوديم. در وزارت اطلاعات دولت محمد خاتمي نيزصلاحيت مرا رد کردند. در آبان 1383 من ‏درخواست خود را طي نامه اي به وزارت اطلاعات و نيز از طريق نمايندگان مجلس پي گرفتم اما هيچ تجديد ‏نظري از سوي وزارت انجام نشد.بنابراين ما از داشتن شغل محروميم. اکنون از شما مي پرسم که چه راه ‏ديگري براي دستيابي به حق مان براي داشتن شغل و درآمد باقي مانده است‏‎.‎

‏20‏‎ – ‎مجله جامعه نو که مدير مسئول آن همسر من فاطمه کمالي احمد سرائي بود به مدت سه سال منتشر مي ‏شد؛اما سرانجام با اراده آقاي محسني اژه اي توقيف وسپس درهيئت نظارت بر مطبوعات که اکثريت اعضاي ‏آن را محافظه کاران تشكيل مي دادند آقاي اژه اي پيشنهاد لغو مجوز آن را داد. پس از تقديم گزارشي کتبي از ‏سوي مدير مسئول به اين اميد که نشان دهد از قانون مطبوعات تخلف نکرده است، آقاي اژه اي در جلسه هيات ‏نظارت مي گويد : "اين مجله از جهت محتوا مقصر است چرا که ترويج کننده سکيولاريسم است" وبدون هيچ ‏دليل موجهي پروانه انتشار آن لغو شد.(ن.ك.روزنامه شرق23و24اسفند1383 )اين در حالي بود كه خانم ‏كمالي با وجود5اتهام سنگين مطبوعاتي در دادگاه مطبوعات محاكمه شد وبخاطر ارائه دفاعيات مستند وقوي ‏خودهيات منصفه ودادگاه راي به برائت او دادنداما هيچوقت از مجله او رفع توقيف نگرديد. آيا همسرم هم به ‏دليل اينکه همسر و شريک من است بايد قرباني شود ؟‏‎ ‎

‏21-دربهمن1384براي دريافت جايزه حقوق بشركميسيون ملي فرانسه به آن كشور دعوت شدم اما عليرغم ‏مكاتبات وپيگيري هاي فراوان من و وساطت برخي از شخصيت هاي سياسي، اجازه سفر ندادند.‏

‏22-در بهمن1385نيز براي سخنراني در كنگره جهاني عليه مجازات اعدام در پاريس دعوت شدم ومقاله اي ‏فرستادم كه با وجود پيگيري هاي زيادباز هم اجازه سفر داده نشد لذا اين بار هم نماينده اي را به منظور ارائه ‏مقاله اعزام كردم.‏

‏23‏‎-‎بجز كتاب هاي ممنوع شده مذكور در بند8اين نامه در سال 1385نيز پس از دوسال كه 7«كتاب» و ‏‏«مجموعه مقالات»ام كه درمطبوعات ورسانه ها منتشر شده بودنددر اداره بررسي كتاب(مميزي)در وزارت ‏ارشاد منتظر دريافت مجوز چاپ بود اعلام شد همه آنها ممنوع از انتشار است.مقامات عالي وزارت ارشاد ‏نيز به نامه هاي من در اين زمينه هيچ پاسخي ندادند.(ن.ك.ايلنا وگويا وبي بي سي ‏وفردا5/8/1385ومطبوعات 6/8/1385‏‎(‎‏.‏

‎ ‎‏24-اكنون كه اين نامه را مي نويسم دو احضاريه جديد هم دريافت كرده ام.يكي احضار به شعبه اول امنيتي ‏دادگاه انقلاب براي يك پرونده جديد كه بازپرسي آن آغاز شده و ديگري احضار به دادگاه مطبوعات ومعلوم ‏نيست فرجام اين دو پرونده چه خواهد شد اما در حال حاضر يك چيز معلوم است وآن هم ايجاد تعليق در ‏زندگي ماست.‏

‏25-تازه ترين اقدام(در نيمه اول مرداد1386)، صدور 3سال حكم زندان براي من و3سال براي همسرم ‏و3سال براي دخترم و3سال براي برادرزاده همسرم بود كه در حال حاضر در مرحله فرجام خواهي است.‏

‏26-در 29مرداد1386نيز توسط افراد ناشناسي در غياب ما دستبرد شبانه به كامپيوتر انجمن دفاع از حقوق ‏زندانيان زده شد وپس از تخليه كليه اطلاعات بايگاني، آنها را از دستگاه پاك كرده اند وسبب نگراني و رنجش ‏همه همكارانم از اين نوع اعمال شده اند.‏

گزارش سابق الذكر به هيج وجه معلول صدور حكم زندان در روزهاي اخير نيست زيرا كسي كه بارها از ‏مرگ جسته است و از آن بيمي ندارد زندان را حقيرتر از آن مي‌انگارد كه انگيزه اين تظلم نامه‌اش باشد. ‏

‎چه خواهيد كرد؟‎

در بحبوحه انقلاب سال 57 هر روز غسل شهادت كردم و به خيابان رفتم اما قرعه به نام من نيفتاد. در حوادث ‏سال 60 و 61 دوبار از دست تروريست‌هاي مجاهدين خلق جان به در برده‌ام. در جنگ نيز احتمال شهادت ‏بود اما چنين نشد. تجربه نزديك به سه سال زندان نيز نشان مي‌دهد كه اگر 30 سال به طول مي‌انجاميد نيز ‏تاثيري در اراده‌ام نداشت؛ زيرا جز در چارچوب قانون و حقوق مسلم شهروندي خود عمل نكرده‌ام اما بطور ‏مشخص اين پرسش و درخواست را دارم كه: ‏

اينك شما به عنوان يك مقام مسئول كه طبق قانون موظف به تامين امنيت شهروندان هستيد بينديشيد چه بايد ‏كرد؟ شما خود را لختي جاي اين دادخواه بگذاريد و بگوييد اگر جاي من بوديد چه مي‌كرديد؟ آيا اين وضعيت ‏با بودن در زندان برايتان تفاوتي داشت و اين‌سو و آنسوي ديوار چه فرقي مي‌كرد؟ شما بگوييد خطوط قرمز ‏كجاست؟ به عنوان يك شهروند و نويسنده‌اي كه مي‌خواهد از حق آزادي بيان استفاده كند و حق انتقاد و مخالفت ‏و نوشتن و سخن گفتن براي او مانند حق آب و هوا است، كجا و چگونه بنويسد كه هر روز او را به دادگاه فرا ‏نخوانند؟ و تهديد به زندان نشود؟ اگر قرار باشد سخني باب ميل حاكمان گفته شود كه نيازي به آزادي بيان ‏نيست و در هر رژيمي همه در موافقت ورزيدن آزادند. چرا نمي‌توان با پيمودن مسير قانوني و تاسيس يك ‏NGO‏ غير دولتي، غير سياسي و غير انتقاعي و صرفا يك نهاد حقوق بشري فعاليت كرد و با فشارها و ‏تهديدهاي پيدا و پنهان مواجه نشد؟

گرچه نوشتاري كه آمد ذكر احوال شخصيه بود اما مهم‌ترين نكته و مقصود من از تظلم نامه اين است كه آنچه ‏گزارش شد در برابر رفتاري كه با هزاران شهروند ديگر در اين مرز و بوم رخ داده و مي‌دهد ناچيز و ‏بي‌رنگ است و به همين قياس مي‌توانيد دريابيد در دياري كه شما يكي ازمسئولان آن هستيد و بايد پاسخگوي ‏تك تك ستم‌هايي باشيد كه رخ مي‌دهند، چه مي‌گذرد. اين در حالي است كه طبق آموزه‌هاي اسلامي حتي اگر ‏خلخالي از پاي يك زن يهودي ربوده شود امام علي(ع) مي‌گويد سزاوار است مسلماني از شنيدن اين خبر جان ‏ببازد.‏

حضرت آيت الله هاشمي شاهرودي طبق اصل 156 قانون اساسي قوه قضاييه بايد پشتيبان حقوق فردي و ‏اجتماعي و مسئول تحقق بخشيدن به عدالت و عهده‌دار وظيفه گسترش عدل و آزادي هاي مشروع باشد. از ‏سوي ديگر جنابعالي بخشنامه حقوق شهروندي صادر كرده‌ايد كه در اواخر مجلس ششم به قانون تبديل شد و ‏پس از آن هم طرح تاسيس دادگاه حقوق بشر (يا حقوق شهروندي) را ارايه داده‌ايد، از اين رو اين نامه را ‏جهت اطلاع جنابعالي نوشته و منتظر پاسخ و نتيجه هستم. ‏
من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق ‏
چار تكبير زدم يكسره بر آنچه كه هست
روندگان طريقت ره بلا ورزند
كه مرد راه نينديشد از نشيب و فراز ‏
براي شما آرزوي موفقيت و تندرستي روز افزون دارم.‏


|+| نوشته شده در 86/08/01 | نوشته شده توسط رحيم
موضوع: سیاسی

پاسخ احمدي نژاد‏‎ ‎به منتقدين: زندان و شکنجه

گزارش روز از تجمع امروز پلي تکنيک - سه شنبه 1 آبان 1386 [2007.10.23]

دقيقا دو هفته پس از تجمع اعتراضي دانشجويان عليه محمود احمدي نژاد در دانشگاه تهران، باز فرياد مرگ بر ديکتاتور در ‏يکي ديگر از دانشگاههاي کشور طنين انداز شد: اين بار پلي تکنيک.‏

صدها تن از دانشجويان از صبح ديروز طي تجمعي، خواهان آزادي احسان منصوري، احمد قصابان و مجيد توکلي سه ‏دانشجوي دانشگاه پلي تکنيک شدند که از ارديبشت سال جاري در زندان به سر مي برند و اکنون با احکام سنگين قضايي ‏مواجهند.‏

تجمع اگر چه در دانشگاه پلي تکنيک انجام شد اما، دهها تن از دانشجويان دانشگاههاي تهران، علامه طباطبايي و صنعتي ‏شريف به همراه جمعي از دانشجويان دانشگاه آزاد به هر ترتيب از حصارهاي امنيتي گذشتند و خود را به محل اين تجمع ـ ‏دانشکده ي پليمر دانشگاه پلي تکنيک ـ رساندند. ‏

عليرضا موسوي عضو شوراي مرکزي انجمن منتخب علامه و يکي از دانشجويان ممنوع الورود اين دانشگاه به خبرنگار ‏روز گفت: تا وقتي که ما را به خانه ي مان يعني دانشگاه علامه راه نمي دهند، همه ي دانشگاههاي کشور خانه ي ماست. ‏
اين در حاليست که انتظامات دانشگاه اميرکبير به منظور کنترل ورود دانشجويان به دانشگاه، با همکاري نيروهاي امنيتي، ‏از صبح امروز دو در اصلي دانشگاه، درهاي وليعصر و خيابان سعيد، را مسدود کرده و ورود دانشجويان تنها از درهاي ‏حافظ و خيابان رشت امکان پذير بود‎.‎

اعمال کنترل به نحوي بود که بعضي از اعضاي شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت و انجمن اسلامي اميرکبير صبح امروز ‏پس ازدرگيري شديد با نيروهاي انتظامات دانشگاه توانستند وارد دانشگاه شوند. نيروهاي انتظامات دانشگاه با ضرب و شتم ‏محمداسماعيل سلمانپور، آرمان صداقتي و نريمان مصطفوي مانع ورود آن ها به دانشگاه شدند. به دنبال اين درگيري ‏هابلافاصله به درخواست مديريت دانشگاه، نيروهاي انتظامي از کلانتري ميدان فلسطين مقابل درهاي دانشگاه مستقر شدند. ‏
‏ سرانجام پس از درگيريهاي پراکنده ي دانشجويان با نيروهاي امنيتي و عليرغم تلاشهاي فراواني که براي جلوگيري از ‏برگزاري اين تجمع و تريبون آزاد دانشجويي تجمع با سرود يار دبستاني و فريادهاي "دانشجوي زنداني، بي هيچ قيد و ‏شرطي- آزاد بايد گردد" آغاز شد. ‏

تريبون اين "تريبون آزاد" از دوصندلي فلزي با روکش لاستيکي تشکيل مي شد که دانشجويان روي آن مي ايستادند و سخن ‏مي گفتند. بلند گوها نيز از کيفيت خوبي برخوردار نبودند اما به قول يکي از اعضاي شوراي مرکزي دفتر تحکيم، صداي ‏دانشجويان به قدر کافي "رسا" بود.‏

مجري برنامه که يکي از اعضاي انجمن اسلامي منتخب دانشگاه اميرکبير بود، تريبون آزاد را با شرح "داستان ستمهايي" ‏شروع کرد که بر پلي تکنيک رفته است.‏

پس از آن مجيد شيخ پور دانشجويي که او نيز به اتهام "دست داشتن در انتشار نشريات موهن" مدتي را به همراه توکلي، ‏منصوري و قصابان در زندان گذرانده است به ايراد سخناني پرداخت؛ شرح "شکنجه ي دانشجويان زنداني پلي تکنيک" ‏بخش عمده ي صحبتهاي او را تشکيل مي داد: بي خوابيها و بازجويي هاي شبانه، شکنجه هاي طاقت فرساي جسمي، کتک ‏زدن دست جمعي و ساعتها سر پا نگاه داشتن ليست شکنجه هايي را تشکيل مي داد که مجيد شيخ پور از آنها سخن گفت.‏

او همچنين اين سئوال را مطرح کرد که: " شما جز اعترافاتي که تحت اين شرايط طاقت فرسا گرفته شد چه سندي براي ‏محکوميت دوستان ما داشتيد؟ چرا فيلم هاي دوربينهاي مداربسته که مي توانست ثابت کند پخش اين نشريات کار کيست گم ‏شدند؟" شيخ پور با اشاره به حرفهاي احمدي نژاد که گفته بود به منتقدين خود پاداش مي دهد اضافه کرد: "زندان و شکنجه ‏پاداش شما به منتقدين است".‏

لابه لاي سخنان شيخ پور هم دانشجويان شعار مي دادند: دانشجوي زنداني- آزاد بايد گردد، مرگ بر ديکتاتور". شعارهايي ‏که بارها در طول اين مراسم از سوي دانشجويان سر داده شد.‏

علي نيکونسبتي عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت ديگر سخنران اين برنامه بود که سخنانش را با انتقاد شديد از ‏محمود احمدي نژاد آغاز کرد. او صدور حکم زندان براي دانشجويان را اقدامي در راستاي انحراف افکار عمومي از ‏‏"امتيازات اعطا شده به روسيه " دانست که به عقيده ي او از " قرارداد ترکمانچاي هم ننگين تر" بودند. نيکو نسبتي ‏دانشجويان امير کبير را قرباني انتقامجويي شخص محمود احمدي نژاد دانست. ‏

همچنين علي وفقي ديگر عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت نيز با انتقاد از احمدي نژاد به خاطر سرکوب منتقدين به ‏دفاع از دانشجويان زنداني پلي تکنيک پرداخت و انها را "قربانيان يک سناريوي بي آبروي امنيتي" توصيف کرد. وفقي ‏خطاب به احمدي نژاد گفت: " آقاي احمدي نژاد شما با سعه ي صدر و تحمل به سخنان رييس دانشگاه کلمبيا گوش کرديد. ‏من هم به عنوان يک دانشجوي ايراني مي خواهم يک چيز خطاب به شما بگويم خواهش مي کنم که با همان سعه ي صدر و ‏تحمل به حرف من هم گوش کنيد: آقاي احمدي نژاد! شما يک ديکتاتور حقير و کوچک هستيد." ‏

اين سخنان وفقي با تشويق شديد حضار رو به رو شد و بار ديگر شعار مرگ بر ديکتاتور که يک بار پيش از اين در 20 ‏آذر 1385 در سخنراني احمدي نژاد در پلي تکنيک شنيده شده بود و دو هفته پيش همزمان با سخنراني احمدي نژاد در ‏دانشگاه تهران نيز بارها سرداده شده بود، در صحن پلي تکنيک، در حاليکه تعداد زيادي از دانشجويان ديگر دانشگاهها نيز ‏با دانشجويان پلي تکنيک هم صدا شده بودند، طنين انداز شد.‏

يکي ديگر از اعضاي شوراي مرکزي انجمن منتخب پلي تکنيک با ايراد سخناني "دکتر رهايي" رييس دانشگاه امير کبير ‏راشديدا مورد انتقاد قرار داد. او گفت وقتي در دانشگاه ويرجينيا يک ديوانه ي جاني وارد دانشگاه شد و دانشجويان را به ‏رگبار بست، يک استاد دانشگاه يهودي خودش را سپر بلا کرد تا دانشجويانش را نجات دهد اما شما وقتي دانشجويانتان با ‏هجوم مواجه شدند نه تنها از حقوق آنها محافظت نکرديد بلکه خودتان شاکي آنها شديد و تن به همه جور همکاري با سرکوب ‏کنندگان دانشجويان داديد" اين اظهارات با فرياد "رهايي حيا کن، دانشگاه را رهاکن" و "رييس بي لياقت، خجالت خجالت" ‏دانشجويان تاييد شد.‏

سپس بيانيه ي انجمن اسلامي دانشگاه شريف توسط علي عبدي خوانده شد که در آن آمده بود: ‏
هنوز چند صباحي از موج صدور احکام سنگين دانشجويي براي دانشجويان دانشگاه¬هاي علامه و اميرکبير و تهران و ديگر ‏دانشگاه¬هاي سراسر کشور نمي¬گذرد و هنوز پروژه¬ي انحلال غير قانوني تشکل¬هاي منتقد دانشجويي و خاموش کردن صداي ‏مخالف و نيز برخورد با اساتيد دگرانديش و فعالين جامعه¬ي مدني را از ياد نبرده¬ايم که بار ديگر شمشير استبداد از غلاف ‏جهل بيرون آمد و سه دانشجوي دانشگاه پلي¬تکنيک، مجيد توکلي، احسان منصوري و احمد قصابان را به زير تيغ خود ‏کشيد؛ غافل از آنکه هيچ تيغي آن¬قدر برّا نيست که پويندگان راه دموکراسي و حقوق بشر را به زانو درآورد.زماني که رئيس ‏دولت نهم به همراهي تيم امنيتي خود پاي به دانشگاه پلي¬تکنيک گذاشت و حلقه¬به¬گوشان حکومت را براي شنيدن سخنانش ‏گردهم آورد باز اين فرياد حق¬طلبانه¬ي دانشجويان آزاده¬ي پلي¬تکنيک در دفاع از آزادي آکادميک و اعتراض به حضور ‏مجسم خودکامگي در دانشگاه بود که چونان پتکي بر سر رئيس دولت زده شد. همان زمان مي¬توانستيم حدس بزنيم که ‏استبداد تاب تحمل آزادي¬خواهي و حق¬طلبي ندارد و عنان از کف مي¬دهد و نقاب از چهره¬ي کريهش برخواهد کشيد. چند ماه ‏بعد نهادهاي امنيتي حکومت با پشتيباني سرسپردگان شبه¬نظامي¬شان در دانشگاه، دسيسه کردند و با چاپ مطالب موهن در ‏سه نشريه¬ي دانشجويي و انتساب آن¬ها به دانشجويان آزاده¬ي اميرکبير اقدام به ارعاب و احضار و دستگيري و بازداشت ‏طولاني مدت آنان کردند و در نهايت با صدور احکام سنگين براي دانشجويان، خشم و حقارت خويش را به رُخ همگان ‏کشيدند.‏

ما اعضاي شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف در کنار دانشجويان ديگر دانشگاه¬هاي کشور ‏ضمن حمايت از سه دانشجوي دانشگاه پلي¬تکنيک و تأکيد بر بي¬گناهي آنان، انحصارطلبان را هشدار مي¬دهيم که پوشاندن ‏ضعف خويش در اداره¬ي کشور و پنهان¬کردن بي¬تدبيري¬شان در به انزوا کشاندن ايران در عرصه¬ي بين¬المللي، با اعمال ‏فشار به کنش¬گران جامعه¬ي مدني و سرکوب اعتراضات نه تنها چاره¬ي درد نيست که ايران به مرز قهقرا خواهد کشاند. ‏
‏ ‏
بعد از آن نوبت به رشيد اسماعيلي فعال دانشجوي دانشگاه علامه رسيد که به نمايندگي از طيف ليبرال جنبش دانشجويي ‏سخن بگويد. وي دانشجويان زنداني پلي تکنيک را "آزاد" توصيف و اضافه کرد: "اکنون در واقع اين صادر کنندگان اين ‏حکم ننگين و غير قانوني هستند که رفته رفته زنداني اعمال ضد حقوق بشري خود مي شوند."‏

او افزود: "در جمهوري اسلامي قرار بود مارکسيست ها هم از حق آزادي بيان برخوردار باشند اما حالا حتي مراجع شيعه ‏هم از اين حق برخوردار نيستند."‏

‏ اسماعيلي زندان را جايي براي قاتلين زنجيره اي و متجاوزين به حقوق مردم دانست نه دانشجويان.‏
پس از آن امير حسين ايرجي ديگر دانشجوي دانشگاه علامه و عضو شوراي مرکزي انجمن منتخب اين دانشگاه بيانيه ي اين ‏انجمن را قرائت کرد که در قسمتهايي از آن چنين آمده بود:‏

‏"اينجا ايران است. آزادترين کشور دنيا. اما اين آزادترين کشور دنيا سال نوي تحصيلي را در حالي آغاز کرد که ديگر در آن ‏سخن از دانشجويان زنداني و محروم از تحصيل تبديل به امري عادي و روزمره شده است. روز بيستم آذرماه سال 1385 ‏آقاي احمدي نژاد در دانشگاه پلي تکنيک، اعتراض دانشجويان به حضور خود را نشانه ي وجود آزادي بيان در کشور ‏دانست و خداي بزرگ را شاهد گرفت که نمي خواهد براي اين دانشجويان معترض مشکلي پيش بيايد. اکنون بسياري از ‏همان دانشجويان، طعم محروميت از تحصيل و ممنوعيت ورود به دانشگاه را چشيده اند؛ هشت نفرشان طعم زندان را؛ و سه ‏نفرشان که هنوز آزاد نشده اند، سه شنبه ي هفته ي گذشته پس از شش ماه بازداشت، جمعاً به هفت و نيم سال زندان محکوم ‏شدند. مسأله وقتي دردناک تر مي شود که بدانيم دادگاه بر اساس اعترافاتي که طبق گفته ي خود دانشجويان، تحت شکنجه ‏اخذ شده اند اين حکم را صادر کرده است. اين آزادترين کشور دنيا سال نوي تحصيلي را در حالي آغاز کرد که دانشگاه، ‏هرگز تا اين حد فشار چکمه ي سرکوب را بر گلوي خود احساس نکرده بود. دانشگاه علامه طباطبايي هم بهار علم و دانش ‏را با سي دانشجوي محروم از تحصيل آغاز کرد که حتي نمي توانند وارد خانه شان دانشگاه شوند. با دو دانشجوي زنداني به ‏نام هاي محبوبه مقدم و هدايت غزالي آغاز کرد که همکلاسي هايشان هنوز حتي نمي دانند اتهامشان چيست و يا اين که ‏بازداشت موقتشان چرا اين قدر طولاني شده است. در دانشگاههاي ديگر نيز سيل احکام انضباطي و قضايي است که براي ‏فعالان دانشجويي صادر مي شود.البته اين آزادترين کشور دنيا را فقط به دانشگاهش نمي شناسند. برخورد با فعالان مدني که ‏نمونه ي آن بازداشت عمادالدين باقي رييس کانون دفاع از حقوق زندانيان در هفته ي گذشته بود، نشان مي دهد که جامعه ي ‏مدني هم مشمول «آزادي مطلق» دولت نهم شده است که هفته ي گذشته شاهد جلوه هاي بيشتري از آن نيز بوديم، مانند ‏ممانعت از برگزاري نماز عيد فطر عده يي از فعالان سياسي در هنرستان کارآموز. حال تکليف آزادي هاي آکادميک در ‏دولتي که برگزاري يک نماز را بر نمي تابد معلوم است. انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه، صدور حکم زندان براي ‏مجيد توکلي، احمد قصابان و احسان منصوري سه دانشجوي بي گناه پلي تکنيک را محکوم مي کند و سوال مي کند کدام ‏قانون و کدام خرد و کدام اخلاق و کدام شرع مي پذيرد که اعترافات تحت شکنجه، بعنوان مدرک براي محکوم کردن افراد ‏استفاده شوند؟ ما خواستار آزادي هر چه سريعتر اين سه دانشجو و نيز دادرسي عادلانه براي ديگر دانشجويان زنداني، ‏بخصوص دو دانشجوي زنداني دانشگاه علامه هستيم. و به دولت آقاي احمدي نژاد، دلسوزانه انذار مي دهيم که دست از ‏سرکوب دانشگاه بردارد زيرا دانشگاهي که با گورستان تفاوت نکند، بود و نبودش فرقي ندارد و بدون دانشگاه پويا و با ‏نشاط و منتقد، شعار اين دولت مبني بر "رسيدن به قله هاي علمي" افسانه يي بيش نخواهد بود."‏

علي عزيزي دانشجوي پلي تکنيک و عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم آخرين سخنران اين تريبون آزاد بود. او با اشاره به ‏سخنان آيت الله خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي که "اعتراض و انتقاد" را حق دانشجو دانسته بود، پرسشهايي را در مورد ‏عملکرد برخي بخشهاي حکومت، خطاب به آيت الله خامنه اي مطرح و اضافه کرد که" منتظر پاسخ مي ماند". ‏
در پايان اين تريبون پيام سه دانشجوي در بند، مجيد توکلي، احمد قصابان و احسان منصوري که از زندان خطاب به ‏دانشجويان تجمع کننده صادر کرده بودند قرائت شد.آنها در اين پيام بار ديگر بر بي گناهي خود تاکيد کرده و کليه ي روند ‏دادرسي و بازپرسي خود را فاقد وجاهت قانوني دانسته بودند. اين سه دانشجو بار ديگر صراحتا اعلام کرده اند که در تمام ‏طول مدت بازداشت" شکنجه" شده اند. ‏

‏ پس از اتمام تريبون، دانشجويان در حالي که تصاوير سه دانشجوي در بند و پلاکاردهايي با مضامين «مرگ بر ديکتاتور» ‏و «دانشجوي سياسي آزاد بايد گردد»، در دست داشتند به سمت در وليعصر راهپيمايي کردند. دانشجويان شعار مي دادند: ‏‏«رهايي حيا کن دانشگاه رو رها کن»، «محمود احمدي نژاد- عامل تبعيض و فساد»، «رئيس بي لياقت استعفا استعفا»، ‏‏«مرگ بر ديکتاتور»، «دانشجوي زنداني آزاد بايد گردد»، «ايران شده فلسطين، مردم چرا نشستين».‏

‏ به غير از يار دبستاني و اي ايران، "دوباره مي سازمت وطن "نيز از ديگر شعرهايي بود که دانشجويان با هم زمزمه مي ‏کردند. در پايان اين تجمع درگيريهاي پراکنده اي خصوصا مقابل در خيابان رشت دانشگاه امير کبير روي داد. تاکنون خبر ‏موثقي از بازداشت احتمالي دانشجويان پس از خروج از دانشگاه نرسيده است.‏


|+| نوشته شده در 86/08/01 | نوشته شده توسط رحيم

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ